تبليغاتX
ای همسفرم در کوچه باغ زندگی بی تو توان راه رفتن ندارم ، بمان، چیزی به پایان راه نمانده
کوچه باغ زندگی

کوچه باغ زندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

HOME |  |   Email |  |   Archive |  |   Profile |  |    Design

ماه رجب

زندگی و تولـدی دوباره را بـه عاشقان نوید می دهد. رجب فصل جدیدی در کتاب زندگی می گشاید که از عطر دل انگیز نیایش سرشار است، آنان که در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام بر می دارند به خوبی قدر چنین ایامی را دانسته و بسیار سخت تر، هوشیارتر و جدی تر از دنیا پی بهره گیری از این فرصت ارزشمند هستند .

رجب  ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی وخوشا به حال آنانکه  رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.

ماه رجب ماه آرایش و پیرایش است. ماه آراستن دل به زینت های الهی و پیراستن دل از ناپاکی های انسانی  و آنگاه دیدن نادیدنی ها و شنیدن ناشنیدنی ها.

اکنون که این باران رحمت حق جاری است باید فکری کرد، باید گام برداشت و خود را در معرض این

 قطرات زلال قرار داد و از نسیم حیات بخش این روزها و ایام بهره برد .

 

        

        

         

 

 تست روانشناسی

 

جوابهای خود را روی یك صفحه كاغذ بنویسید. آنچه را كه به طور طبیعی به ذهنتان می رسد یادداشت كنید. زمان لازم برای آن كه خودتان را واقعاً در موقعیتهای گفته شده احساس كنید، در نظر بگیرید. در غیر این صورت این آزمون جنبه تفریحی‌اش را از دست خواهد داد

 

 

1- خود را در یك كشتی تصوّر كنید كه در حال غرق شدن است. شما خود را به آب می‌اندازید و با شناكردن خود را به یك قایق نجات می‌رسانید و از آن بالا می‌روید. چند نفر دیگر را در آن قایق نجات همراه خود می‌بینید؟

 

2- خود را به ساحل می‌رسانید و بیابان وسیعی را در مقابل خود می‌بینید. چند وسیله شخصی و مقداری خوراكی بر می‌دارید و در جستجوی نجات، راه بیابان را در پیش می‌گیرید. چند جفت كفش برمی‌دارید؟

 

3- پس از یك راه‌پیمایی طولانی و سخت، از یك تپه شنی بالا می‌روید و با خوشحالی شهری را در دوردست می‌بینید. همچنین متوجه می‌شوید كه در فاصله‌ای نه چندان دور در سمت راست شما محله‌ای وجود دارد. آیا ابتدا به آنجا می‌روید و برای مدتی كوتاه، یا هر چقدر كه می‌خواهید استراحت می‌كنید و یا آن كه آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه می‌دهید؟

 

4- پس از ورود به شهر، قصری توجه شما را به خود جلب می‌كند و تصمیم می‌گیرید كه وارد آن شوید. پس از عبور از دروازه‌ها، خود را در یك راهروی طولانی می‌یابید كه به اتاق پادشاه منتهی می‌شود. وارد اتاق می‌شوید و شاه و ملكه را می‌بینید كه در كنار هم به تخت نشسته‌اند. شاه و ملكه چه شكلی هستند؟ و چه ویژگیها و خصوصیاتی را برایتان مجسم می‌كنند؟

 

5- از آن اتاق خارج می‌شوید و از یك پلكان مارپیچی پایین می‌روید. تاریك و سایه‌دار است، با مشعل‌هایی بر روی دیوار كه به طور نوبتی روشن و خاموش می‌شوند. همین طور كه پائین می‌روید، ناگهان یك زن (اگر شما مرد هستید) و یا یك شوالیه (اگر شما زن هستید) از كنارتان عبور می‌كند. شما فقط برای یك لحظه صورتش را می‌بینید و این تصویر، یك نفر كه می‌شناسید را به یادتان می‌آورد. او چه كسی است؟

 

6- پلّه‌ها شما را به اتاق پذیرایی می‌رساند و شما میز بسیار بزرگی با یك گیلاس پایه‌دار در وسط آن می‌بینید. به گیلاس نگاه كنید. چقدر آن پر از مایعات است؟

.

.

.

 

تعبیر پاسخ هایتان را همین پایین ببینید:

 

1- تعداد دوستان واقعی كه دارید

 

2- تعداد عشقهای واقعی كه قبل از ازدواج خواهید داشت

 

3- اصول اخلاقی شما در كار

 

4- آنچه تصوّر كرده‌اید آن چیزی است كه به نظر شما یك زوج ایده‌آل باید آن گونه باشند.

 

5- این همان شخصی است كه تا پایان عمر، ذهنتان درگیر اوست

 

6- میزان پر بودن گیلاس، نشانگر این است كه شما در یك رابطه دوستی چقدر از خودتان مایه می‌گذارید

 

http://amin.mihanblog.com/منبع

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:18 توسط الهام ...| |
                                        

                                                    نقاشیهای بسیار زیبا

            

 

                                                        

                            بقیه عکسا رو حتماْ در ادامه مطلب ببینید

                                                            

 


¤ ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:44 توسط الهام ...| |
             

                          

       

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:20 توسط الهام ...| |
 

آدم بزرگ

وقتی بزرگ میشی خجالت میکشی به گربه روی دیوار سلام کنی یا ستاره های آسمون اتاقت رو با اسم صدا بزنی. خجالت میکشی دلت برای شکوفه های درخت بادومی که شب تا صبح توی توفان به خودشون لرزدین بسوزه .

دیگه دنبال خونه خورشید خانم پشت هر کوهی سرک نمیکشی وتوی دنیای اطرافت فقط خودتو میبینی وخواسته هاتو .هر روز بزرگتر میشی اما قدت آب میره آسمون بالا میره ودیگه نه تنها تلاش نمیکنی دستت رو به ابرها برسونی که صدای بازی ستاره ها  تو کوچه های پشت ابرها هم دلت رو به بازی نمیگیره . ماه، همبازی قدیمیت ، اونقدر کمرنگ میشه که اگه تمام شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمیکنی . حالا دیگه توأم شدی یه آدم بزرگ که دور قلبش حصار خودخواهی کشیده یه روز صدای هق هق قلبت رو در حسرت یک لحظه بی ریا میشنوی واون وقته که میفهمی سالهاست همه چیزت رو از دست داده ای ، سلامتت، آرامشت،لبخندت،احساست،کودکیت،وخودت رو.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:32 توسط الهام ...| |